۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

بدهکار






قول می دهم بانو!!
قول می دهم که وقتِ عاشقی باران و بوسه،-
دیگر از حوالی زلال ِ چشمانت عبور نکنم ...
پرسه های صبور مهربانی ام را ببخش
که بعد از رفتن تو،-
تمام شب ها را به چلۀ بیداری نشسته ام ...
.
مگر من،
چند دریا، گریه بدهکار بوده ام به خویش،
که زخم این همه تردید را باید شماره کنم هنوز؟! ...






۸ نظر:

سحـــــــــر گفت...

آسمان به ابر آلوده بود
ابر به باران
باران به چتر
چتر به من
و ادامه این آلودگی غمگین می شود
وقتی بی دلیل
به تو نمی رسد


یک ذره دلداری کم آورده ام.....

معلم تنها گفت...

سلام دوست مهربون
صبح آدینه ات بخیر و شادی
ممنونم که مثل همیشه حضوری سبز داشتید[لبخند][گل]

معلم تنها گفت...

برکرده ام سر
از رخنه ای در سینه سنگ
آری بهارم من در این تنگ
تنها اگر باد
تنها اگر ابری و باران
تنها اگر خورشید بود این گل نمی رست
زین تنگنا راه رهاییدن نمی جست
ای سایه ابر
ای دامن ابر
ای تیغ خورشید
ای جام باران
این گل نمی بود
گلدانه را گر شوق گل گشتن نبودی
در گریبان

سیاوش کسرایی[گل]

معلم تنها گفت...

آری

سفر همیشه توطئه ای ست که

پاره ای از تو را می رباید

تا هنگام که بازگردی

در یابی

که چیزی را جا نهاده ای

شاید مرواریدی

در دهان ناگشوده ی صدفی

شاید هم ٬ دلی

در تور نوبافته ی صیادی که

هرگز

هرگز

به ساحل سکوت تو باز نمی آید .

سلام دوست مهربانم
شبتون بخیر
امیدوارم روز آدینه قشنگی را پشت سر گذاشته باشید
وفردای قشنگتری در انتظارتون باشد
با غزلی از خودم بروزم مجالی بود قدم رنجه نموده و خوشحالم کنید[خجالت]

ماه مهربون گفت...

من نیز گاهی چنین قول هایی می دهم اما نمی شود.

من اما تمام شب ها را خوابیدم تا شاید باز ببینمش اما افسوس که او فراموشم کرد. هرگز نیامد. شاید هم هرگز هیچ حسی نسبت به من نداشت و من ساده لوحانه فکر می کردم که دارد.

سوالی که پرسیده بودی هم سوال سختی بود. حتی سخت تر از سوال کنکور. حتی سخت تر از این سوال که من کیستم؟

هنوز جوابی برای اینگونه سوال ها نیافتم اما سخت به دنبال جواب می گردم.

شروین گفت...

حقیقت این است

پرنده ای که به اعتماد یکی پیاله ی آب

آمده بود

میان این همه خانه، این همه خواب

هیچ ایوان روشنی از رویای آدمی ندید.

لیدا گفت...

خیلی خو شگل بود عزیزم

معلم تنها گفت...

سلام دوست مهربان
خوبید؟
دیگه سراغی از ما نمی گیری؟
بروزم بدیدنم بیا