۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

خانه

" کسی چه می داند،
که خانۀ امن این همیشه پرنده،
سینۀ آبی آسمان است و دیگر هیچ؟!" ...
تو،
ای همیشه مهربان با من،
از بالهایم خستگی بگیر و پرواز را زمزمه کن
مگر نمی شنوی که تمام دریاهای دوردست،-
نامم را به زندگی تعبیر کرده اند؟! ...









پ.ن:
همۀ غمم بود از همین،
که خدا نکرده خطا کنی ...




۱۳ نظر:

ناشناس گفت...

حتا یک خطا را هم جایز نمی دانی.
بی رحم نباش
رضا خرسند

شروین گفت...

این پرنده ی خسته که همیشه از آشیان خویش جداست ...اگر سینه ی آبی دل آسمانی خویش را رو به غروب پائیز ببیند...
این بالهای خسته که پر از زمزمه ی پرواز است... اگر بشکنند پریدنش را...
تو بگو با کدام نام به تعبیر زندگی بنشند؟
بگو کدام دریا رو به خشکیست که بر دلم تازیانه زنم و ببارم!!!
بگو با کدام باور دوباره آغاز کنم؟!
بگو بارانم که دلم بارانیست!
.
.
.
سلام مهربان بانوی بارانی...

سحـــــــــــــر گفت...

کلمات گاه چنان مهربانند

که تمام تلخی این کره ی بزرگ را

در کام تو شیرین می کنند.

وگاه چنان بی رحم

که چون تیغی در قلبت فرو می روند

و حالا

تو

باران

کلمه ی مهربانی هستی.

-------------------
سال نو میلادی مبارک

ستایش گفت...

سلام بارانم ؛ سلام به تو که با آمدن به کلبه ات و با مرور نوشته هایت برای دقایفی از این دنیای بی رحم و مصائبش فارغ میشوم
همواره کنارت می مانم
خستگی هایت را با تمام وجودم پذیرا میشوم......
مرهمی خواهم شد برای زخم بالهایت
تا جایی که توان داشته باشم همراهت پرواز خواهم کرد

ماه مهربون گفت...

پهنه آبی آسمان از من و دیگر همه چیز از تو

هیچ چیز زمینی نمی خواهم، حتی خانه زمینی که امن باشد

آسمان برایم تعبیر پرواز و زندگی است.

مهنوش گفت...

چرا با این که می دونم خطا کرده...
هنوز دلگرم امیدم که برگرده...

سلام باران
2010 بی نظیری برایت آرزومندم
ممنون که می آیی

تیام گفت...

سلام آشنای قدیمی! خوبی؟ رفتنی نبود! نمی دونم چرا ناتوان از درک حضور فضای مجازی، فراری ام. به هر حال ناتوانی درک متقابل که بیماری مزمن ماست به اضافه ی این ناکجا، که جدا نمی دونم کجاست یا چی هست باعث می شه ترس ورم داره. هنوز کاغذهایِ سیاه و سپیدِ کتابها،گره خوردگی نگاهها، لمس سرانگشتان و ... ترجیح می دم. ترجیح می دم گهگاه تو رو از نگاهت بخونم نه از نوشته هات... طبق معمول بماند... شاد باشی!

شروین گفت...

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

.
.
.
.
آی بانو...دلم پر درد است

یلدا گفت...

خطاها را ببخش مهربان که ما همه خطاکاریم و قربانی اولین خطا....

سلام بارانم....

ناشناس گفت...

صدای باران را
پنجره پخش می کند
وصدای تورا
دل من
................
به سراغم بیا
... رضا

شروین گفت...

مگر چه بود محبت

که سنگ سنگش را

- به سر زدم با شوق؟
.
.
.
بانو جان کجایی؟

ستایش گفت...

( زندگی را نخواهیم فهمید )
سلام :
من به روزم و منتظر قدومت...........

مردي از سرزمين هيچكس گفت...

سلام
چون آب سرازير از ديواره عشق
چون سايه بر ديوار خيال من
چون پرنده خوش آواز